محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
36
مجمع الانساب ( فارسى )
فلك هشتم و ديگر هفتم و ديگر ششم تا « فلك قمر » پديد آمد ، و هر نه فلك را هر يكى عقلى و نفسى اثبات مىكنند . اهل شرع و سنّت و جماعت اين همه را نفى مىكنند و گويند آن جوهر اوّل « عرش » است و جوهر دوم « كرسى » و « لوح » و « قلم » نيز گويند . * * * و كماهى گوهر افلاك آن است كه آفريدگار - جلّت قدرته - به هيبت خود در آن جوهر دوم نگريست . آن جوهر تاب و طاقت نظر ربّ الارباب نياورد و گداخته شد و چندين هزار سال مىجوشيد تا از جوشش آن بخارى لطيف متصاعد گشت و آن بخار ، مادّهء آسمانها شد ، چنانكه نه فلك مدوّر ، هر يكى از عقب يكديگر پيدا شد . و مىفرمايد : « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ . » « 1 » يعنى نه فلك منوّر و خرگاه مدوّر از « دخان » آفريدم و آن اجرام به شكل گرد شد و كرهوار بايستاد ، و هرگونه از همديگر شكافته گشت [ 18 ] شقشق چنانكه نه شقّه آمد ، هر شقّهاى در حقّهاى داخل . و حقّهء نخستين كه آن هشت ديگر در او داخل است ، آن فلك نهم است و « فلك الافلاك » و « فلك اطلس » خوانند و دائما گردد ، اما خلاف آن افلاك هشتگانهء فرودين گردد ، و ميل گردش او از مشرق به مغرب است و ميل آن هشت ديگر از مغرب به مشرق است ، اما چون او بر ايشان محيط است ، ايشان را به قهر با خود مىگرداند . و فلك هشتمين كه به يك مرتبه شيب اوست ، آن را « فلك البروج » گويند ، زيرا كه هرچند ستاره كه در آسمان ديده مىشود ، جمله از آن فلك مىتابد چنانكه مىفرمايد : « إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ . » « 2 » و اولى آن است كه گويند فلك هشتم آسمان دنياست ، زيرا كه « كواكب » فرموده و كواكب لفظ جمع است ، و فلك هشتم مجمع كواكب است ، بلكه آن هفت فلك ديگر را بر هر يكى يك ستاره بيش نيست . و واجب آن است كه فلك هشتم را « فلك دنيا » خوانند ، بدان دليل كه او به زينت كواكب مزيّن است .
--> ( 1 ) . سورهء « فصّلت » ، آيهء 11 . ( 2 ) . سورهء « صافات » ، آيهء 6 .